گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ/ابوالقاسم کریمی

گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ/ابوالقاسم کریمی

گرد آوری اشعار:نکته های مهم

1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
3_ابیات که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.

ابیات ناب/حافظ/بخش اول

1
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر، کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
2
به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
3
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمان مدارا
4
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی ، تغییر کن قضا را
5
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد توفان را
6
برو از خانه ی گردون به دَر و نان مَطلب
کآن سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
7
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
8
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
9
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
10
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
11
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
12
باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد
بهتر از زهد فروشی که در او روی ریاست
13
ما نه یاران ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سِر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
14
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رَزان است نه از خون شماست
15
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من، خطا اینجاست
16
من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
17
کمر کوه کم است از کمر مور اینجا
نا امید از در رحمت مشو ای باده پرست
18
مقام عیش میسر نمیشود بی رنج
بلی به حکم بلا بسته اند عهد اَلست
19
به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می باش 
که نیستی است سرانجام هر کمال که هست
20
آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم
اگر از خَمر بهشت است وگر باده ی مست
21
بکن معامله وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
22
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
23
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
24
حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست
احرام طَوف ِ کعبه ی دل بی وضو ببست
25
مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد
ولی چه سود؟؟ که سر رشته در رضای تو بست
26
ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
27
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
28
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
29
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است
30
نشان عهد و و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریاد است

گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)

شعر باور کارون/ابوالقاسم کریمی

 

تبر بازوی جنگل را بریده

بیابان جان هامون را خریده

طلوع منطق سیمانی سد

به مرز باور کارون رسیده

……………………………

ابوالقاسم کریمی فرزند زمین

شعر برگ زرد/ابوالقاسم کریمی

گلی در پنجه ی طوفان دردم

 

اسیر سوز نیش باد سردم

 

به لبخند لبم غم غنچه کرده

 

به ظاهر سبز و در دل برگ زردم

…………………………………..

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

 

سلام دنیا!

به سيستم وبلاگدهی ياد بلاگ خوش آمدید. این نخستین نوشته‌ی شماست. می‌توانید آن‌ را ویرایش یا پاک کرده، سپس وبلاگ‌نویسی را آغاز کنید!